X
تبلیغات
حرف روز - روابط نامشروع
ایرانی باش !!!!
پدر پروین
پروین فرزند میرزا حسن غفاری همدانی ، كه خودش اهل تفرش بود، وی در جوانی در مجلس شورای ملی كاری كرد و آخرین سمت وی مشاور رییس بازرسی مجلس بود. به گفته پروین او مردی دقیق و آزادی‌خواه خوش نام بود و همیشه به مبارزات علیه استبداد فخر می‌كرد. به همین دلیل پس از آشنایی پروین با شاه و رفت و آمدش به دربار ؛ همواره درباره خطری كه در كمین وی بود، به او هشدار می‌داد.

میرزا حسن غفاری می‌گفت: «دخترم پری، من عمری در مبارزه علیه استبداد گذرانده‌ام ، آیا پاداش من بایستی این باشد كه دخترم طعمه سگ مستبد دیگری باشد؟» اما پری رویای ملكه شدن و راه یافتن به دربار و شركت جستن در شب نشینی‌های با شكوه داشت. و به هیچ چیز دیگر فكر نمی‌كرد و تصور می‌كرد شاه سرانجام با وی ازدواج خواهد كرد.



فردوست دلال آشنایی شاه و پری

پری دختری 16-17 ساله، مو بور، بلند قامت و زیبا بود؛ كه فردوست در یك مهمانی در باشگاه افسران وی را همراه مادرش دید. فردوست در همین مهمانی به مادر و دختر نزدیك می‌شود و خود را معرفی نمود؛ فردوست را شناختند و با هم گرم گرفتند.

فردوست در كتاب ظهور و سقوط سلطنت پهلوی می‌نویسد:
«.... تصور كردند كه برای ازدواج خود آمده‌ام، به هر حال آدرسشان را گرفتم و ماجرا را به محمدرضا گفتم، محمدرضا گفت: مادر و دختر ار به سرخ حصار بیاور؛ آنها را به سرخ حصار بردم، پس از مدت كوتاهی محمدرضا آمد، شاه را معرفی كردم، پس از معرفی، شاه مدتی با دختر قدم زده و پس از یك ساعت نزد من آمدند و محمدرضا گفت: كه با پری قرار گذاشته است...»

فردوست یكی دو بار پری را به كاخ می‌برد ولی بعد راننده محمدرضا این كار را نجام داد. فردوست می‌گوید: «محمدرضا مبالغ زیادی پول به او داد كه در جریان نبودم».


از آشنایی تا جدایی:
خانه‌ی پری غفاری در «نظامیه» حوالی میدان بهارستان بود. وی دوران ابتدایی را در مدرسه‌ی «نوروز» و دوره دبیرستان را در دبیرستان «شاهدخت» كه در خیابان شاه آباد بود، سپری نمود. پری هنوز پانزده سال بیش نداشت كه با تبانی مادرش و خانواده اسعدی نظام، بر سفره عقد نشاندند ، وی كه دوشیزه‌ای دبیرستانی و بی‌خبر بود به عقد علی آشوری ـ پسر اسعدی نظام ـ در آمد.

عقد نافرجام پری و علی آشوری كه بر اثر توطئه چینی ـ مادر پری و پدر علی ـ طراحی شده بود؛ پس از گذشت چهار ماه استحكام خود را از دست داد، و مادر پری فهمید كه این پلكان ترقی محكم نیست ، پس از طریق دیگری سعی نمودكه در بدبختی دخترش كوشا باشد ... پری از همان ابتدا با اكراه به عقد علی آشوری در آمده بود. مادر پری هم با وساطت حسین فردوست تلاش كرد كه طلاق او را بگیرد.

نمایش فردوست و مادر پروین برای دیدار با شاه بسیار جالب است. پری در خصوص اولین دیدار با شاه گفت : «... احساس كردم كه بروی ابرها گام بر می‌دارم، از اینكه در كنار شاه قدم می‌زنم خود را خوشبخت احساس كردم و غافل از اینكه همچون صیدی دست و پا بسته اسیر یك سفاك شده‌ام».

شاه و پری با هم قرار بعدی گذاشتند؛ فردای روز ملاقات ، شاه ساعت یازده صبح زنگ زد و گفت : «... من تمام شب به یاد تو بودم، می‌خواهم امشب در كاخ میهمان من باشید، تا بیشتر با هم آشنا شویم».

آن روزها همه می‌دانستند كه فوزیه ایران را ترك كرده است و خیال بازگشت هم ندارد. از سوی دیگر مادر پری با همدستی فردوست و گرفتن وكیلی به نام ارسلان خلعت‌بری،‌ طلاق او را از علی آشوری گرفتند، مادر پری فكر می‌كرد كه از این پس دخترش ملكه ایران خواهد شد.

پری با فسخ عقد با علی آشوری، آزادی خود را به دست آورد، رویای هر شب وی دربار و در كنار شاه بودن بود. پدر پروین (پری) مخالف رفتن دخترش به دربار بود و زنش را مؤاخذه می‌كرد . (10)

ساعت هفت صبح بود كه امیرصادقی(راننده شاه) آمد و ماشین وی را به سوی كاخ برد.

پری به همراه امیرصادقی به كاخ رسیدند ... امیرصادقی رفت و وی را تنها گذاشت، دستی از پشت به شانه‌ی پری خورد، برگشت، شخص شاه بود ... بوی گند شراب و ادكلن در هم آمیخته بود ... برای اولین بار در نزد شاه شراب گیلاس را سركشید ،‌گلویش سوخت ... سرش گیج رفت ... دومین جام را نیز شاه برایش ریخت ، این بار آرام آرام به گلویش سرازیر كرد .... پس از مدتی به زمین افتاد ... وقتی صبح كه از خواب بیدار شد، دوران كودكی و دوشیزه‌گی را از دست داده بود ... احساس پلیدی به وی دست داد ... هنوز با اعلیحضرت عقد زناشویی نبسته بود.

شاه از پری می‌خواهد این ماجرا را به كسی ـ حتی پدر و مادرش ـ نگوید تا زمانی با یك تشریفات رسمی مراسم عقد اجرا شود.

اكنون از ماجرای شبی كه در كنار شاه بود یك ماه می‌گذرد ، وی در این یك ماه دیگر هیچ شبی را در كاخ نخوابیده بود.

شاه دستور داده بود در خیابان كاخ، خانه‌ای برای وی خریداری شود تا نزدیك شاه باشد و هر ماه پنج هزار تومان نیز به مادر پری قرار بود پرداخت نماید تا هزینه زندگی وی تأمین شود.
شاه پری را از پرخوری و نوشیدنی زیاد بر حذر می‌داشت تا همیشه زیبا و خوش اندام بماند ... وی هفته‌ای سه روز در كنار شاه بود؛ روز‌های شنبه، دوشنبه، چهارشنبه ... به سفارش شاه ، خیاط و آرایشگر او را هم چون عروسكی در می‌آوردند تا ساعتی از لحظات شخصی شخص اول مملكت را سرگرم خود كند.

پروین غفاری در خصوص هم نشینی با شاه می‌گفت :«.. هنگام صرف شاه آرام آرام مشروب می‌خورد و گاهی گیلاس مرا هم پر می‌كند ... گاهی دور از چشم محافظان و زیر درختان بر روی زمین یا نیمكتی می‌نشستیم ؛ او در چنین مواقعی دست مرا می‌گرفت و چشم در چشم من می‌دوخت و سعی می‌كند مرا به سبك هنرپیشگان آمریكایی ببوسد .. حدود ساعت یازده شب سرگرمی صاحب عروسك تمام شده است و عروسك بایستی به گنجه‌اش باز گردد.»

پری می‌گوید: «من همچون فاحشه‌ای كه پس از انجام وظیفه‌اش، دستمزد می‌گیرد، هدیه‌های او را در كیفم می‌گذاردم ... حداقل فایده این طلاجات دلخوشی مادرم بود».

مادر پری فكر می‌كند؛ شاه و پری دوران نامزدی خودشان را می‌گذرانند، پری یقین دارد كه ازدواجی در كار نیست.

شاه به پری می‌گوید: «می‌خواهم زیبا و خوش اندام بمانی ... تو نبایستی حامله شوی ... آشفته به سویش برگشتم و فریاد زدم، تو سه ماه است؛ هر چه خواسته‌ای ... حال می‌گویی نباید حامله شوی ... اعلیحضرت عزیز من حامله‌ام ... حامله ... تو نمی توانی با خریدن یك خانه خرابه مرا گول بزنی ... بایستی با من ازدواج كنی ... شاه برگشت و گامی به سوی من برداشت، در چشمانم نگریست ... دستش را بالا برد و بر گونه‌ام فرود آورد .... احمق دیوانه چرا گذاشتی حامله شوی؟
گفتم تو این طفل را در شكم من كاشتی ... حال می‌گویی چرا حامله شده‌ام ... شاه دستانش را روی شانه‌ من گذاشت... گفت : ببین پروین تو بایستی این جنین را سقط كنی».

پری اصرار می‌كند كه چنین را سقط نخواهد كرد ... اصرار می‌كند كه شاه او را عقد كند، شاه وی را با طپانچه تهدید به مرگ می‌كند، ... اما شلیك نكرد ... با طپانچه ضربه‌ای به شقیقه‌ی وی زد و فورا به زمین افتاد ... به دستور شاه به خرابه‌اش برگشت.

بعد از برگشت به خانه روز بعد شاه تلفن زد و پری محكم گوشی را به زمین كوبید، و ارتباط شاه و پری قطع شد ... مادر پری از این حركت نگران شد و پری را مؤاخذه نمود كه این چه حركتی بود كه با شاه مملكت كردی ... چهار روز از این جریان درگیری شاه و پری گذاشت، پری بستری بود ، دیگر از دربار صدای تلفن شنیده نمی‌شد ... ساعت شش عصر زنگ در خانه به صدا در آمده ، امیرصادقی با یك دسته گل با شكوه از طرف شاه به دیدن وی آمد. و گفت: «اعلیحضرت نگران حالتان هستند».

شیطنت زنانه در وجود پروین دوباره گل كرد ... صحنه سازی كرد ... می‌دانست كه امیرصادقی این نمایش را به اربابش گزارش خواهد كرد ... پس صحنه را داغ‌تر كرد ... میان گریه گفت: « به اعلیحضرت بگویید دیگر مرا نخواهید دید ... من خودم را خواهم كشت».

هدیه‌ای كه شاه فرستاده بود كلید و سند یك خانه در خیابان كاخ بود ... به هر حال پری مغلوب شاه شد، سعی كرد او را برای خودش حفظ كند ... و یا این كه از قبل دربار ثروتی برای خود فراهم كند ...

پری مجددا از شاه خواست كه وی را عقد كند، شاه هم با یك شرط حاضر شد كه او را به عقد خود در آورد و آن این كه كورتاژ جنینی بود كه در شكم داشت. ... پری شرط شاه را پذیرفت منوط به این كه قبل از عمل به عقد یك دیگر درآیند.

شاه با شنیدن این حرف پری به شدت وی را بوسید و گفت :«در یك میهمانی شام تو را عقد خواهم كرد، اما این مجلس خصوصی خواهد بود و به جز نزدیكان من كسی نباید از این سند بویی ببرد».

[دراین] زمان فردوست مأمور بود كه در كنار پری باشد و حوائج وی را برآورده كند، وی در میان زنان می‌لولید و شوخی می‌كرد.

شب موعد فرا رسید میهمانان بسیاری در مجلس عقد حاضر شدند، از نزدیكان شاه : اشرف و شمس ، احمدرضا و حمید رضا و محمود رضا از دعوت شدگان بودند؛ اشرف در آن مجلس گفت : «صیغه شدن كوس و نقاره نمی‌خواهد ».

پس از صرف شام اعلیحضرت اجازه دادند كه عاقد حاضر شود، عاقد حسن امامی، امام جمعه تهران بود، چند جمله‌ای را خواند ... كه پری در آن عالم مستی نفهمید و بعد راهش را كشید و رفت...

شاه در آن مجلس به پری گفت :«به كوری چشم فوزیه امشب می‌خواهم خود را در میان امواج گیسوان پروین غرق كنم ... بعد به دست گره گیسوان مرا رها كرد و موهای انبوه من پریشان شد .... من هم كه نیمه مست بودم دست به گردن او انداخته و .....

فردای آن روز پری و محمدرضا با هواپیما به بابلسر پرواز كردند، شاه هنگام سفر به این شهر از وی خواست كه در بازگشت از سفر، تا دیر نشده این جنین را از بین ببرد، چرا كه ترس شاه از اشرف بود، اگراشرف از جریان حاملگی بویی می‌برد تمام دنیا را خبردار می‌كرد، او نمی‌خواهد هیچ زنی در كنار شاه باشد ... اشرف فكر می‌كرد كه شاه ، پری را برای پر كردن اوقات تنهایی و در غیاب فوزیه به كاخ آورده است. شاه گفت : «چون ترا صیغه كرده‌ام، اشرف نمی‌توانست بر چسب هوسبازی و زن بارگی به من بزند ... تو نگران نباش به محض اینكه وضع فوزیه روشن شود ازدواج‌ها رسمی خواهد شد . شاه گفت : ملكه‌ی كشوری سراغ داری كه زیباتر از تو باشد " پری به شاه قول داد كه پس از بازگشت از بابلسر نسبت به سقط جنین اقدام خواهد كرد ... شاه تبسمی كرد و گفت : " قبلا سفارش این كار را به پروفسور عدل كرده‌ام و خود این كار را سر و سامان خواهد داد ... به شاه گفتم یونایی موطلایی تو در خدمت توست ... "

پس از بازگشت از سفر ، فردوست به خانه پری در خیابان كاخ رفت و مأموریت داشت كه وی را به نزد پروفسور عدل جهت عمل كورتاژ ببرد .

با این عمل ، پری سلامت جسمانی و روانی خود را از دست داد به قول خودش آثار و عواقب آن را هنوز كه هنوز است تحمل می‌كند ، پس از عمل كورتاژ به دلیل عفونت اعضای داخلی تا لب مرگ پیش رفت و فردوست و ایادی پزشك مخصوص شاه و خود شاه به عیادت وی آمدند .

پری هنگام عیادت شاه از وی، به او گفت : " ببین عدل شما با من چه كرده است " شاه منظور پری را از این جمله دو پهلو فهمید و تبسمی كرد و دستان وی را گرفت و از جیب بغلش ، از درون یك جعبه شیشه‌ای كوچك ، انگشتری با نگین درشت یاقوت كبود بیرون آورد و در انگشتان وی كرد ... و گفت : " پروین سعی كن زود خوب شوی ... یونایی زیبای من هستی ... خانه قلبم سرد و تاریك است و بیا و گرمش كن ...

پس از سقط جنین ، رابطه پری و شاه مستحكم‌تر شد ، و ماه عسل دوباره شروع شده – عشق شاه زن و هواپیما و رانندگی بود – بزم‌ها و میهمانی‌ها برقرار است و جام‌ها هم به سلامتی شاه و پری تهی می‌شد ...

پری دیگر در صرف مشروبات الكلی حرفه‌ای شده بود ... محمدرضا بعضی شب‌ها تریاك پهن می‌كند ؛ و پری نیز گاهی بستی می‌زند ... آخرین هدیه شاه به پری یك انگشتر با نگین زمرد در شب تولدش بود .

شاه از اینكه پری در محافل و مهمانی‌ها گرم می‌گرفت ، ناراحت می‌شد و می‌گفت : " بعضی‌ وقت‌ها می‌بینم تو در محافل و مهمانی‌ها گرم می‌گیری و آنها بر دستت بوسه‌ می‌زنند ؛ اگر روزی بدانم با كسی به جز من رابطه داشته‌ای زنده نخواهی ماند ، چشم و گوش‌های من ، كوچكترین حركت تو را به من گزارش می‌كنند ، همان طور كه از كار فوزیه با خبر شدم هم از كارهای تو با خبر خواهم شد .


پس از طلاق فوزیه
با رسمیت یافتن طلاق فوزیه در سال 1327 ، روزنه‌ی امیدی برای ازدواج پروین با شاه دوباره گشوده شد ، اما محمدرضا دو هفته‌ای پس از اعلام رسمی طلاق به گوشه انزوا خزید ، و زمان آن رسیده بود كه پری با تمام قوا وارد میدان شود و به هر صورت جای فوزیه زن اول شاه را پر كند ، اما چه خیال عبثی بود . اولین ملاقات پس از دوره انزوا كه پیش آمد ؛ شاه همچنان مغموم بود ... شاه در حالت ناراحتی به پری گفت : " اگر روزی به من خیانت كنی تو را خواهم كشت " . شاه به پری گفت كه فوزیه به وی خیانت كرده است .

به مروز زمان شاه نسبت به پروین بدبین شده بود و رفتار وی را زیر نظر داشت ، به طوری كه با وجود این كه مسافت بین خانه پری و شاه زیاد بود ، در یك شب تابستانی ... مردی از دیوار خانه او پایین پرید ، شخص شاه بود ؛ اتاق وی را جستجو كرده و به حیاط بازگشت ...
پری به شاه گفت : " آیا صحیح است كه شخص شاه از دیوار منزل كسی بالا برود؟"
شاه پاسخ داد : "به من گزارش داده بودند كه مردی در خانه شماست."
بعدها چندین بار شاه از طریق دیوار به خانه پری آمده و قصدش این بود كه در كنار وی باشد : البته پری از این طریق آمدن شاه احساس شعف می‌كرد .

البته در بدبینی شاه نسبت به وی نباید از نقش اشرف غافل بود ؛ پروین در كتاب «تا سیاهی...» نقل می‌كند :
"در شبی من بیرون زیر آلاچیق كنار خواهرم خوابیدم ، یك دفعه از درون اتاق خوابم صدای انفجار نارنجك آمد ، من متقاعد شدم كه اشرف قصد از بین بردن مرا دارد ."
اشرف در یك مهمانی سعی كرد از طریق قهوه پری را مسموم كند كه این دومین سوء قصد به جان وی بود و پری تصمیم گرفت رابطه خود را با اشرف قطع كند. با دسیسه‌های اشرف كم كم شاه باور كرد كه پری به وی خیانت می‌كند و شب‌هایی كه با او نیست با دیگران سر می‌كند ، این گونه شد كه زمینه اختلاف و درگیری بین شاه و پری پیش آمد .

روزی شاه به پروین گفت : " پروین از من سیر شده‌ای و دلت برای مردان دیگر پر می‌كشد " اشرف می‌گفت این دختر خوشگل است و باید بمیرد ، زیبایی شومی دارد .

به هر حال ارتباطات و مهمانی‌های پری با مردان دیگر و بوسیدن دست‌های وی به وسیله دیگران شاه را رنج می‌داد و باعث این اختلاف شد ؛ شاه حتی ایادی را نزد وی فرستاد تا از این اعمال دست بردارد ، پری با شیطنت زنانه سعی كرد توجه ایادی را به خود جلب كند و به حالت غش خود را به آغوش ایادی انداخت ، پری از ایادی خواست كه حامی او باشد ؛ دوستی شاه و پری به روزهای پایانی آن رسیده است . وی از ایادی خواست گاه گاهی به عیادتش بیاید و گیلاسی با هم بنوشند .

شاه از پری قهر كرده بود ، به مدت دو ماهی نه تلفنی و نه حضوری ، ارتباطی با هم نداشتند. پری هم هیچ تلاشی برای تماس با وی نكرد ، برای اینكه می‌خواست شاه را اذیت كند ؛ مجالس شبانه بر پا بود و شب‌های پری در كنار دوستانش سپری شد . و تا سپیده‌دم بانگ نوشانوش بلند بود ؛ بساط قمار و تریاك نیز برقرار و پری هم شمع محفل دوستان بود .

مطب دكتر ایادی در خیابان كاخ ، نزدیك خانه پروین بود ، به بهانه عیادت به خانه وی رفت و آمد می‌كرد ... ایادی پس از اظهار لطف و علاقه و عشق پری به خود ؛ با بی پروایی به خانه وی می‌آمد ... و جواهراتی به وی داد ... از وقتی كه ایادی مبالغی به پری می‌داد ، مادرش از وی اظهار رضایت می‌كرد .

در این آشفته بازار قهر شاه و پری ، برادر محمدرضا ، غلامرضا ، پروین را به باغ دعوت كرد ، پری هم دعوت وی را اجابت كرد و به باغ رفت و درون اتاقی بزرگ ... روی میز انواع اغذیه و اشربه به چشم می‌خورد ... در نگاه غلامرضا تمنا موج می‌زد ... پری به غلامرضا گفت اگر برادرت من و شما را در یك باغ و در یك اتاق ببیند چه خواهد كرد ؟ غلامرضا گفت : هیچ كاری نخواهد كرد . خوشحال هم خواهد شد ؛ به او گفتم : نه چنین نیست ، من و شما را خواهد كشت .

پری با وجود این كه از قیافه‌ی غلامرضا و ایادی بدش می‌آمد ، اما به خاطر پول و موقعیت‌شان آن‌ها را در میان مشت‌های خود حفظ كرد .

پروین ماجرای فراهم شدن زمینه‌های ازدواج شاه ثریا را از زبان غلامرضا شنید ، مادر پروین هم این خبر را از طریق فردوست شنیده بود . سرانجام بر اثر تلاش‌های شمس ، محمدرضا به ازدواج با ثریا تشویق شد ، و در یكی از روزهای مهر ماه 1328 فردوست به خانه پری آمد . او " پیك جدایی " بود ، مقادیری وجه نقد با خود آورده بود و پیغامی از شاه كه همه چیز بین شاه و پری تمام شده است . با شنیدن این خبر پری ، به این حقیقت پی برد كه مأموریت این عروسك موطلایی به سر آمده و حال بایستی لال شود و چیزی از این رابطه و رفت و آمد به كاخ نگوید .

آخرین دیدار شاه و پری در مراسم ازدواج محمدرضا با ثریا بود ؛ كه مادر پری دو كارت دعوت را از طریق فردوست به دست آورده بود ؛ و پری سعی كرد با بهترین آرایش در مراسم شركت كند و با همه گرم بگیرد و شاه را رنج بدهد ... شاه با دیدن پری اخمی كرد و تعجب می‌كند چه كسی او را دعوت كرده است ...

سرانجام داستان پری و شاه با ازدواج ثریا به پایان رسید و پری روزهای پس از جدایی را با افرادی چون غلامرضا برادر شاه ، ایادی پزشك مخصوص شاه و خاتم خلبان مخصوص شاه سپری نمود و بعد وارد عرصه سینما شد و به بازیگری پرداخت.





---------------------------------
پی‌نویس‌ها :
1. غفاری ، پروین ، تا سیاهی ... در دام شاه ، مركز ترجمه و نشر كتاب ، تهران 1376 ، ص 10
2. همان
3. حسینیان ، روح‌الله ، چهارده سال رقابت ایدئولوژیك شیعه در ایران (1356-1343) ، مركز اسناد انقلاب اسلامی ، تهران ، 1383 ، ص 45
4. فردوست ، حسین ، ظهور و سقوط سلطنت پهلوی ، خاطرات ارتشبد سابق حسین فردوست ، ج 1 ، اطلاعات ، تهران ، 1370 ، ص 206
5. همان
6. غفاری ، پروین ، پیشین ، ص 13-16
7. همان صص 22 و 21 و 20 و 17
8. همان ، ص 23
9. همان صص 24-23
10. همان ، ص 26
11. در تهران آن روزگار شایع بود كه پس از طلاق فوزیه برای شب‌های تنهایی شاه دختران زیبا را شكار كرده و به دربار می‌بردند ( ر. ك : حسینیان ، روح‌الله ، پیشین ص 45 ) ، غفاری ، پروین ، صص 33و 30 و 29 و 27
12. غفاری ، پروین ، ص 35-34
13. همان ، ص 34
14. همان ، ص 35
15. همان ، صص 39و 38و 36
16. همان ، ص 42-41
17. همان ص 43و42
18. همان ، ص 45-44
19. فرح دیبا در كتاب اسرار زندگی شاه و فرح در خصوص پروین غفاری و ارتباط وی با شاه می‌گوید : " دختران جوان و نوجوان حتی گاهی با توصیه خانواده‌شان سراغ محمدرضا آمدند ... تا او را مفتون خود سازند ... معروفترین این دختران " پروین غفاری "‌یك زن زیبا موطلایی بود كه دختر یكی از كارمندان ارشد مجلس شورای ملی بود و از نوجوانی معشوقه‌ی محمدرضا بود . اما علیرغم آنكه محمدرضا هم به او علاقه داشت ، والاحضرت اشرف و ملكه مادر او را از كاخ سلطنتی بیرون راندند و من حتی شنیدم از محمدرضا حامله هم شده بود كه دكتر یحیی عدل بچه او را سقط كرد .
فرح دیبا در ادامه می‌گوید : من چون داستان روابط این زن زیبا با محمدرضا را مشروحا از زبان چند تن از نزدیكان شنیده بودم خیلی كنجكاو شدم تا او را ببینم ، این زن زیبا در حقیقت قربانی زیبایی خودش شد با ساده‌اندیشی فكر می‌كرد ملكه آینده ایران خواهد شد و نمی‌دانست كه ملكه شدن علاوه بر زیبایی و وجاهت به علم و دانش و تحصیلات عالیه و تبحر در سیاست هم نیاز دارد . ( ر. ك : آتابای ، ابوالفضل ، اسرار زندگی شاه و فرح ، انتشارات راه ظفر ، تهران ، 1382 ، ص 228 ) غفاری ، پروین ، پیشین ، ص 46.
20. غفاری ، پروین ، پیشین صص 47-46
21. همان ، صص 52و 51 و 50 و 47
22. همان ، صص 58و 57و 55و 54
23. پس از طلاق فوزیه شاه مجددا به زندگی پر عیش و نوش شب‌ها در كلوب‌های دانس ... ادامه داد شایعات زیادی درباره اسم خانم‌هایی بود كه در این رفت و آمدها با اعلیحضرت دیده می‌شدند . " شاه در این دوران " حتی آپارتمان‌هایی در تهران دست و پا كرد تا بتواند با زنان جوان خلوت كند كه معروفترین معشوقه شاه در این دوره پروین غفاری بود ( حسینیان ، روح‌الله ، پیشین ، ص 45)
24. غفاری ، پروین ، پیشین ، ص 67
25. همان صص 67و68و70و74
26. همان صص 82و 79و 77
27. فرح دیبا عامل اصلی اخراج پروین غفاری از دربار را اشرف پهلوی و ملكه مادر می‌داند ( ر. ك : آتابای ، ابوالفضل ، پیشین ، ص 228) . غفاری ،‌پروین ، پیشین ، صص 89و86و85و83-82
28. غفاری ، پیشین ، ص 89
29. فرح دیبا درباره زندگی پروین غفاری پس از جدایی از شاه می‌گوید : " این زن زیبا و موطلایی بعد از جدایی از محمدرضا ستاره فیلم‌های سینمایی شد . و چون مردم ایران می‌دانستند سالها معشوقه پادشاه آنها بوده است ، برای دیدنش به سینماها هجوم می‌آوردند و همین استقبال از وی سبب شد به زودی به ستاره سینمای ایران مبدل شود . ( آتابای ، ابوالفضل ، پیشین ، ص 228)
ثریا اسفندیاری نیز در كتاب «زیبای تنها» به ارتباط شاه و پروین غفاری اشاره دارد كه پس از ازدواج ثریا با شاه ، پروین دیگر شاه را ندید . ثریا برخی

+ نوشته شده در  شنبه 1387/11/12ساعت 10:34  توسط SeNaToR  | 

فساد جنسي يك بيماري عمومي است كه دامن بيشتر پادشاهان مستبد را آلوده كرده است. داستانهاي هزار و يك شب، حرمسراهاي قاجار و عشقهاي بيمارگونه پادشاهان ايران همه نشان از فساد دربار و حساسيت بيرون از دربار دارد. اما دربار محمدرضا پهلوي از دو جهت با سلف خود متفاوت بود. محمدرضا براي كاستن از قبح زن‌بارگي رعايت احكام شرعي را نمي‌كرد و فساد مختص به مردان دربار نبود. خواهران، دختران و زن او نيز از اين قاعده مستثني نبودند.
شاه: شاه در فساد جنسي بي‌مبالاتي را به اوج رسانده بود. دربار او دائم محل رفت و آمد فواحش خارجي و معشوقه‌هاي داخلي بود. او از دوران جواني تا اندكي پيش از مرگ دست از زن‌بارگي برنداشت. حتي لحظاتي كه ملت ايران براي سرنگوني او در سرتاسر كشور بسيج شده بودند و در خيابانها صداي رگبار و مرگ بر شاه در هم پيچيده بود او در بارگاه خويش بي‌اعتنا به واقعيتهاي بيروني به عشقبازي مشغول بود.


شايد رفتار جنون‌آميز جنسي محمدرضا بي‌تأثير از مادرش نبود، زيرا مادرش به او سفارش مي‌كرد: «از قديم و نديم گفته‌اند به هر چمن كه رسيدي گلي بچين و برو».


شاه و دلال محبت او، علم در رابطه با اخلاق جنسي به اين اعتقاد رسيده بودند كه مردان بزرگ احتياج به يك سرگرمي دارند و مسئله جنسي بهترين سرگرمي است. به گزارش علم يك روز شاه و علم «درباره دوستان مؤنث، گپ» مي‌زدند شاه از پير شدن معشوقه‌ها صحبت مي‌كرد و افزود «با وجود همه اينها اگر اين سرگرمي‌ها را هم نداشتيم به كلي داغان مي‌شديم».

 علم نيز كه در فساد جنسي دست كمي از شاه نداشت در تأييد شاه گفت: «همه مرداني كه مسئوليتهاي خطير به عهده دارند نياز به نوعي سرگرمي دارند و به عقيده من مصاحبت جنس لطيف تنها چاره كارساز است.
مسئله مهمي كه بر فساد جنسي شاه دامن مي‌زد، فساد اخلاقي خواهرانش اشرف و شمس بود. اشرف و شمس كه از نقطه ضعف شاه آگاه بودند، «دختران زيبا را به او معرفي مي‌كردند» و «دختران جوان را به دام» مي‌انداختند و براي محمدرضا به كاخ مي‌آوردند.
گرچه شخصيتهاي پيراموني محمدرضا شاه، پدر، مادر، خواهران، وزير دربار و دوستان او نقش بسزايي در زمينه‌سازي فساد جنسي شاه داشته‌اند؛ اما عامل اصلي، شخصيت خود شاه بود. براي روشن شدن عوامل و ابعاد موضوع مروري بر فساد جنسي محمدرضا شاه بي‌مناسبت نيست؛
محمدرضا در اوايل جواني كه براي تحصيل به مدرسه له‌روزه سوئيس رفته بود، عاشق يكي از مستخدمه‌هاي مدرسه شد و پس از برقراري ارتباط، دخترك را حامله كرد. محمدرضا با كمك فردوست با پرداخت پول از آن دخترك خواستند تا سقط جنين كند و مدرسه را ترك نمايد.
رضاشاه پس از بازگشت محمدرضا از سوئيس به ملكه مادر سفارش كرد كه براي جلوگيري از رابطه محمدرضا با زنان ناباب، يك خانمي براي او به دربار بياورند. درباريان برادرزاده ساعد مراغه‌اي را كه زن مطلقه‌اي به نام فيروزه بود با پرداخت ماهيانه سيصد تومان به دربار آوردند و تا ازدواج محمدرضا و فوزيه با او بود.
شاه پس از ازدواج با فوزيه همچنان به روابط نامشروع خود ادامه مي‌داد و همين امر موجب شد تا «ملكه فوزيه از ماجراهاي عاشقانه او خشمگين» شود. شاه با حضور فوزيه، عاشق دختري به نام «ديوسالار» شد، او كه هنوز به تشريفات اسكورت مبتلا نشده بود، با يك دستگاه اتومبيل به منزل دخترك مي‌رفت. با شيطنت ارنست پرون موضوع به اطلاع فوزيه رسيد. پرون، فوزيه را سر قرار برد و وقتي محمدرضا از خانه ديوسالار بيرون آمد، او را مشاهده كرد. فوزيه نيز به تلافي خيانت شاه با تقي امامي دوست شد و اختلافات شاه و فوزيه از آن پس شدت گرفت و سرانجام منجر به طلاق گرديد.
پس از طلاق فوزيه، شاه مجدداً به «زندگي پرعيش و نوش شبها در كلوپ‌هاي دانس ... ادامه داد. شايعات زيادي درباره اسم خانمهايي بود كه در اين رفت و آمدها با اعلي حضرت ديده مي‌شدند
شاه در اين دوره از زندگي‌اش «حتي آپارتمانهايي در تهران دست و پا كرد تا بتواند با زنان جوان خلوت كند.
معروف‎ترين معشوقه شاه در اين دوره، پروين غفاري بود. پروين غفاري، «16ـ17 ساله، مو بور، زيبا و بلندقد، دختر ميرزا حسين غفاري همداني يكي از كارمندان مجلس شوراي ملي بود. فردوست يك روز در باشگاه افسران با وي و مادرش آشنا شد و چون سليقه شاه را مي‌دانست او را به شاه معرفي كرد. سرانجام با دلالي فردوست، ترتيب ملاقات وي با شاه در سرخ حصار داده شد.
پروين غفاري كم كم به دربار راه يافت و در حال و هواي ملكه شدن، از شاه حامله شد. اما شاه وي را مجبور كرد تا توسط پروفسور عدل دوست شاه سقط جنين كند. شاه پس از بهبودي پروين، خانه‌ای در خيابان كاخ نزديك كاخ مرمر براي وي خريداري كرد تا به وي نزديكتر باشد. سرانجام پس از مدتي پروين از چشم شاه افتاد و از دربار رانده شد. پروين غفاري پس از پيروزي انقلاب اسلامي خاطرات خود را در كتابي به نام «تا سياهي...» منتشر كرد. پروين غفاري در اين كتاب نشان مي‌دهد كه شاه چقدر موجود جلفي بوده، تا آنجا كه خود به تنهايي در خيابانها به دنبال شكار دختران مي‌افتاده است.
شاه جلافت را به حدي رسانده كه چند بار از ديوار خانه پروين بالا رفته است. او دوره بعد از طلاق فوزيه را چنين ترسيم مي‌كند: «در تهران آن روزگار شايع بود كه براي شبهاي تنهايي او دختراني زيبا را شكار كرده و به دربار مي‌برند. حتي نام دختري ايتاليايي به نام ”فرانچيسكا“ در ليست معشوقه‌هاي شاه بود.
غفاري در اين كتاب يكي «از خصوصيات بارز شاه را زن‌بارگي» او مي‌داند كه «دست از هرزگي بر‌نمي‌داشت و در تمام بزمهاي شبانه با دريدگي به زنان و دختران چشم مي‌دوخت و به بهانه‌هاي مختلف سعي مي‌كرد با آنها تنها باشد و يا آنان را به رقص دعوت كند.


شاه با تداوم حكومت پهلويها و لزوم داشتن وليعهد ناچار شد در سال 1329 با ثريا ازدواج كند. اما اين ازدواج پس از هفت سال ثمري براي دودمان پهلوي نداشت و ثريا نيز از دربار رانده و مطلقه شد. پس از جدايي شاه از ثريا، زندگي عشقي شاه رونق گرفت و به قول ويليام شوكراس، شاه «يك بار ديگر الواطي‌هايش را از سر گرفت. بعدها سيا در يكي از گزارشهايش درباره شاه متذكر شد كه سليقه او جنبه جهاني دارد و همه نژادها را دوست دارد.» شايد گزارش سازمان سيا زياده‌روي باشد. هيچ گزارشي از اين كه شاه به دختران چيني يا آفريقايي علاقه داشته باشد نرسيده است و به گفته ملكه مادر «محمدرضا در برابر دختران موطلايي تسليم محض بود. يك بار كه در جواني با هواپيماي آلماني مسافرت مي‌كرد عاشق ميهمانداران موطلايي هواپيمايي لوفت‌هانزا شده بود... همين مسئله مدتها موجب بدبختي محمدرضا شده بود و پولهاي زيادي را صرف ميهمانداران لوفت‌هانزا مي‌كرد و يك قسمت از دربار مسئول دعوت و پذيرايي از ميهمانداران بود.» برادر و خواهر شاه هم كه اين موضوع را فهميده بودند، در ترتيب ضيافت ميهمانان هواپيمايي براي شاه فعاليت مي‌كردند. «رفيقه‌هاي يك شبه و چند شبه فراواني داشت كه معرف آنها اشرف خواهرش و عبدالرضا برادرش بودند. اينها بيشتر از رده ميهمانان خارجي هواپيماييها بودند.» شاه در اين دوره علاوه بر مراوده با ميهمانداران موطلايي اروپايي به عشق دختران آمريكايي نيز مبتلا شده بود. «در مسافرتهايش به آمريكا هم زنهاي متعددي را مي‌ديد كه دولو به او معرفي مي‌كرد.» شاه كم كم عاشق ستاره‌هاي سينمايي و ملكه‌هاي زيبايي مي‌شد و با هزينه‌هاي سرسام‌آور به مراد مي‌رسيد. ارتشبد فردوست كه خود يكي از دلالان فساد محمدرضا بود، مي‌گويد: در مسافرت شاه به نيويورك «من دو نفر را به محمدرضا معرفي كردم، يكي گريس كلي بود كه در آن زمان آرتيست تئاتر بود و دو بار با او ملاقات [كرد] و محمدرضا به وي يك سري جواهر به ارزش حدود يك ميليون دلار داد. اين زن بعداً همسر پرنس موناكو شد... نفر دوم يك دختر آمريكايي 19 ساله بود كه ملكه زيبايي جهان بود... چند بار با محمدرضا ملاقات كرد و به او نيز يك سري جواهر داد كه حدود يك ميليون دلار ارزش داشت.
معروف‌ترين معشوقه‌هاي شاه در اين دوره گيتي خطير بود كه در آستانه ازدواج با فرح «حدود يك ميليون تومان پول نقد و همين حدود جواهر به او داده شد و راهي رم شد.
باز شاه در سال 1338 براي به دنيا آوردن وليعهد با فرح ازدواج كرد. با اين كه سن شاه در اين دوره رو به كهولت مي‌رفت، اما در فساد هر روز بدتر از گذشته مي‌شد. در همين دوره بود كه افراط محمدرضا در زن‌بارگي موجب تيرگي روابط شاه و فرح شد. شاه و دربار بدون توجه به موقعيت ملت و مملكت جلافت را به حدي رسانده بودند كه با مؤسسات فساد جنسي اروپا رابطه برقرار كردند. يكي از اين مؤسسات، مؤسسه مادام كلود، «يكي از موفق‌ترين و معتبرترين شبكه‌هاي دختران تلفني پاريس» بود. اين مؤسسه بود كه دختري به نام «آنژ» را به شاه معرفي كرد. او با هواپيما به ايران آمد و مورد استقبال يكي از كارمندان وزارت خارجه قرار گرفت و در هتل هيلتون در يك سوئيت ساكن شد. سه روز آداب حضور نزد شاه را به وي آموختند، «وقتي شاه آنژ را ديد، به قدري از او خوشش آمد كه او را در تهران نگه داشتند». اما او از زندگي در تهران خوشش نيامد، بعد از شش ماه هنگامي كه قصد بازگشت را نمود به او اخطار كردند كه «تو نمي‌تواني از اينجا بروي، اعلی ضرت از تو خوشش مي‌آيد». ولي سرانجام او موفق شد ايران را ترك گويد.
مراوده شاه و دربار با اين مؤسسه ادامه داشت، اين مؤسسه «براي شاه و مقامات دربار صدها دختر به تهران مي‌آورد، همه اينها عادي مي‌نمود و بخشي از سبك زندگي پهلوي‎ها به شمار مي‌رفت». ولي ناگهان در ايران يك خبر عشقي از شاه منتشر شد و سپس كاخ شاه را نيز متشنج كرد. «در اوائل سالهاي 1970 (1350) در دربار و بازار زمزمه‌هايي رواج يافت حاكي از اينكه شاه عاشق شده است. آن هم نه عاشق يك دختر اروپايي، بلكه يك دختر نوزده ساله ايراني با موهايي كه به رنگ طلا بود. مي‌گفتند نامش گيلدا است.
داستان گيلدا پرحادثه‌ترين داستانهاي هزار و يك شب دربار پهلوي بود. شاه بی مهابا او را به كاخ آورد و رسماً جزء دربار شد. فرح از گستاخي شاه سخت به تنگ آمد و دعوا و درگيري را آغاز كرد. گيلدا دختر سرلشكر آزاد يكي از افسران نيروي هوايي اصفهان بود، در سفري كه شاه به اصفهان رفت سخت شيفته او شد و او را با خود به تهران آورد. مادر محمدرضا، داستان گيلدا را چنين تشريح مي‌كند: در سال 1351 سرلشكر آزاد براي اينكه «خودش را به محمدرضا نزديك كند»، از دخترش استفاده كرد، او را هنگام سفر محمدرضا به اصفهان با خود آورد و در هواپيما كنار محمدرضا نشاند و محمدرضا را خام خودش كرد. محمدرضا چنان شيفته او شد كه «نمي‌توانست در برابر خواهشهاي او نه بگويد»، شاه نام او را به خاطر موهاي طلائيش، طلا گذاشت. كم كم حس رقابت فرح برانگيخته شد و بحث طلاق پيش كشيده شد. ملكه مادر از اين كه فرح نسبت به اين دختر حساسيت نشان مي‌داد، تعجب مي‌كند و مي‌گويد: «فرح خودش را روشنفكر مي‌دانست. محمدرضا در مجالس با زنهاي اين و آن و دخترهاي اين و آن مي‌رقصيد و آنها را در آغوش مي‌گرفت و مي‌بوسيد و فرح مي‌دانست كه محمدرضا... علاوه بر او با زنان ديگري هم رفت و آمد دارد، اما او نسبت به اين دختر فوق‌العاده حساس شده بود
ملكه مادر علت حساسيت بيش از حد فرح را اين مي‌داند كه «اين دختر فوق‌العاده قشنگ بود». خصوصاً اين كه محمدرضا به زيبايي ذاتي اين دختر اكتفا نكرده بود و او را نزد پروفسور تسه فرانسوي، دكتر خانوادگي دربار در امور زيبايي فرستاده بود و با چند عمل جراحي «خيلي ديدني شده بود.» سرانجام فرح بي‌تاب شد و وقتي «در سعدآباد چشمش به طلا افتاد. جلو رفت و كشيده محكمي به گوش طلا زد
مادر فرح، فريده ديبا در بزرگواری و گذشت دخترش فرح مي‌نويسد:
بي‌تفاوتي فرح نسبت به كام‌جوييهاي محمدرضا باعث شد كه شاه جسارت را از حد بگذراند و دست دختر يكي از افسران نيروهاي هوايي را بگيرد و به عنوان معشوقه خود به كاخ بياورد... محمدرضا در داخل كاخ جايگاهي را به او اختصاص داده بود. فرح با آنكه مي‌كوشيد نسبت به اين مسائل بي‌تفاوت باشد، اما يك بار كشيده‌اي محكم به گوش اين دختر زد
بلندپروازيهاي خانواده گيلدا حتي حساسيت شاه را هم برانگيخت. به گزارش علم، يك روز صبح «شاه خيلي بدخلق بود.» شاه علت بدخلقي خود را مصاحبه خانواده گيلدا با يك روزنامه ترك دانست كه گفته‌اند: «با اين كه شايعات ازدواج [دخترشان با شاه] بي‌اساس است، اما بدون شك دخترشان معشوقه شاه است».
اختلافات شاه و شهبانو، شاه را به اين نتيجه رساند كه فرح را طلاق بدهد. ملكه مادر با او وارد بحث شد، ولي شاه اعلام كرد: «چه عيب دارد؟ او را طلاق مي‌گويم. طلاق در ميان مردم ايران يك امر مقبول است و خيلي مردها زنشان را طلاق مي‌گويند»؛ اما ملكه مادر طلاق را به صلاح ندانست و با پادرمياني وي شاه و ملكه «توافق كردند كه به خاطر مصالح مملكت از هم طلاق نگيرند؛ ولی من‌بعد با هم كاري نداشته باشند و فقط دوست باشند و سپس، محمدرضا با اين تصميم آزادی خودش را به دست آورد و فرح هم كار خودش را مي‌كرد.
سرانجام گيلدا نيز دل شاه را زد و تصميم گرفت او را به تيمسار خاتم فرمانده نيروهاي هوايي واگذار نمايد. شاه عاشق پيشه‌اي بود كه هر لحظه دل به دامن كسي مي‌بست و بيت‌المال را بي‌هيچ دغدغه‌اي هزينة وصلش مي‌كرد. شاه مدتي عاشق «سوفيا لورن»، ستاره معروف سينماي ايتاليايي شده بود و دستور داده بود تا فرح گونه‌هاي خود را به شكل او جراحي كند. شاه براي رسيدن به وصال سوفيا لورن او و همسرش را به ايران فراخواند، ولي تنها همسرش، كارلو پونتی به ايران آمد و در ضيافت كاخ شاه شركت كرد.
علی شهبازي يكي از نيروهاي گارد شاهنشاهي و سرتيم محافظ شاه، كسي كه تا پايان عمر، درخارج از كشور، مغرب، پاناما، آمريكا و مصر او را ترك نكرد، در خاطرات خود، پرده از شبكه‌اي بر‌مي‌دارد كه براي فساد و زن‌بارگي شاه فعاليت مي‌كردند. او معتقد است از وقتي كه علم وزير شد، در وزارت دربار «تشكيلاتي ويژه براي سرگرمي شاه درست كرده بود كه اعضای آن سازمان عبارت بودند از خود علم، افسانه رام، سيروس پرتوي، اميرمتقي، ابوالفتح آتاباي، كامبيز آتاباي، هرمز قريب، سليماني، سرهنگ جهان‌بيني، عباس حاج فرجي، حسين حاج فرجي، ابوالفتح محوي، خانم آراسته و سرهنگ اويسي، تعدادي خارجي هم با آنها همكاري داشتند. اين تشكيلات يك بودجه سرسام‌آور داشت.» او درمورد وظيفه اين تشكيلات مي‌گويد: «كارشان اين بود كه خانم‌هاي شوهردار و دختران بخت برگشته و يا همسران و دختران كساني را كه مي‌خواستند مقامي بگيرند، براي شاه بياورند.
وي كه هميشه همراه شاه بوده است در مورد محلهاي فساد شاه مي‌نويسد:
اين برنامه گاهي در كاخ شهوند انجام مي‌شد كه مسئول آن ابوالفتح آتابای بود... هر وقت حسين دانشور براي شاه خانم مي‌آورد در منزل اردشير زاهدي برنامه انجام مي‌شد، موقعي كه اميرمتقی از دانشگاه شيراز خانم می‌فرستاد در منزل علم ملاقات صورت مي‌گرفت... تابستان كه شاه به نوشهر مي‌رفت برنامه دست اميرقاسمی بود كه از دختران ساواك به كاخ رامسر مي‌آورد...ابتدا كامبيز آتاباي يك نفر را به كاخ شهوند مي‌آورد و كار كه تمام مي‌شد. جهان‌بيني به عرض مي‌رساند قربان آقاي سليمانی با مهمان در منزل آقای ابوالفتح محوي منتظر است... دو ساعت بعد جهان‌بينی جلوی در ورودي به عرض مي‌رساند: قربان حسين دانشور با مهمان در حصارك منتظر تشريف‌فرمايي شما هستند...
آقاي شهبازي مي‌نويسد فساد شاه در اين اواخر به حدی رسيده بود كه «شاه حتي وقتي كه به زيارت امام رضا(ع) می رفت قبلاً علم منشی ش كه افسانه رام بود را با يكي دو خانم از تهران به آنجا مي‌فرستاد.
با اينهمه، شهبازی در دفاع از شاه می گويد: «خلاصه علم براي شاه برنامه‎ای درست كرده بود كه شاه تا شانه‌هايش در لجن فرو رفته بود و راه برگشت هم نداشت.» او در مورد افراط علم مي‌نويسد كه «گاهی اتفاق مي‌افتاد كه علم شاه را در يك روز با سه تا چهار زن رو به رو می‌كرد
محافظ شاه داستاني را از عياشی شاه و علم در جزيره كيش نقل مي‌كند، كه نشانگر اوج بی مبالاتی آنهاست. او مي‌نويسد
با يك فروند هواپيما در معيت شاه و علم به جزيره كيش رفتيم. علم در فرودگاه گفت حفاظت لازم نيست، شاه را برداشت و برد. افسر نيروي هوايي مسئول حفاظت در كيش به شدت از جان شاه مي‌ترسيد و خودخوري مي‌كرد، چند لحظه بعد با عصبانيت آمد و گفت شاه با سه خانم لخت كنار ساحل قدم می زنند. «هر چهار نفر لخت هستند و كارهايي انجام مي‌دهند كه واقعاً من ناراحت شدم
شهبازی در توجيه آن افسر گفت: «شاه هم آدم است، تفريح مي‌خواهد!» افسر با ناراحتي جواب داد: «اين تفريح نيست».
علم در جاي جاي خاطرات خود به عياشيهای شاه و خود اشاره مي‌كند. او نشان مي‌دهد كه حتي از آوردن دختران ساده به كاخ نيز خودداري نمي‌كردند. علم دختري را براي شاه به كاخ آورد كه خودش مي‌گويد: «دخترك يا خل وضع است يا درست حسابي مايه دردسر است.» او در مورد سادگي اين دختر به شاه مي‌گويد: «آن قدر ساده است كه علناً مرا به جاي شاه گرفت، تعظيم غرايي كرد و بعد هم خودش را انداخت توی بغل من... نمي‌دانستم با چه زبانی به او بگويم من شاه نيست
علم در جاي ديگر از خاطراتش داستاني را نقل مي‌كند كه اوايل سال 55 دوست دختر سوئدي شاه در اثر خوردن چغاله بادام دل درد گرفته بود و اشتباهاً دكتر را براي دوست دختر فرانسوي علم برده‌اند
شاه نه تنها در ايران بي‌مهابا و بي‌اعتنا به ارزشهاي ملت ايران دست به فساد مي‎زد، بلكه بي هيچ توجهي به شأن يك پادشاه درخارج از كشور نيز از هيچ تظاهري به فساد كوتاهي نمي‌كرد
شاه در يكي از سفرهاي خود به ونيز از فرماندار شهر تقاضاي زن مي‌كند. فرماندار پاسخ مي‌دهد: «اين كار مربوط به رئيس پليس است.» وقتي اين داستان به آندره ئوتي نخست‌وزير ايتاليا رسيد از بي‌شخصيتي شاه تعجب كرد و گفت: «اين تقاضا را عاري از نشانة نجيب‌زادگي» مي‌دانم
مسئله زن‌بارگي شاه را در خارج از كشور همة طرفداران شاه روايت كرده‌اند. علي شهبازي محافظ شاه مي‌نويسد علم براي عياشي شاه در خارج از كشور نيز تشكيلاتي درست كرده بود و «عده‌اي مأموريت داشتند كه در خارج از كشور هنگام مسافرت براي او قبلاً همه چيز را آماده كنند؛ البته اكثراً در مسافرتها اردشير زاهدي و حسين دانشور و سرهنگ جهان‎بيني و مصطفي نامدار سفير شاه در اطريش عهده‌دار آوردن خانمهاي متعدد بودند. از همه فعال‌تر محمود خوانساري بود كه دختران دانشجوي ايراني را مي‌آورد.
پرويز راجی سفير شاهنشاه در انگليس داستان خلوت كردن شاه و خانم «مورين» در تالار پذيرايی سفارت ايران در انگليس را آورده است. شاه ديوانه عياشي بود، او نه مانند يك پادشاه با وقار، بلكه مانند يك لات هرزه به دوره‌گردي در خارج از كشور مي‌پرداخت. فريدون هويدا سفير شاه در سازمان ملل كه در يكي از مسافرتهايش به همراه شاه در پاريس بوده، مي‌نويسد
«شاه يكي دو روز عصرها كه وقت آزاد داشت به چند كاباره شبانه سر‌ زد و مدتي را در مصاحبت دختران معرفي شده از سوي دوستان خود گذراند كه به آنها هدايايي گرانقيمت نيز داد. چند ماه بعد در يك مجلس ميهماني به يكي از همان دخترهايي كه مدتي را با شاه سركرده بود برخوردم و او با افتخار فراوان انگشتر الماسي را كه از شاه هديه گرفته بود به من نشان داد
عياشيهاي شاه در سن موريس سوئيس، پايتخت زمستاني شاه داستان ديگري است كه خود نياز به كتابي جداگانه دارد. خانم مينو صميمي كارمند سفارت ايران در سوئيس در خاطرات خود پرده از فساد شاه بر‌مي‌دارد و مي‌نويسد: «شاه در مسافرتش به سوئيس از همان فرودگاه از فرح جدا مي‌شد و به دنبال عياشي خود مي‌رفت. در يكي از اين مسافرتها شاه «از فرودگاه مستقيماً عازم محل اقامت يكي از ستارگان معروف شد و تمام ساعات بعداز ظهر را در جوار او گذراند
وي اين ستارة سينما را «بريژيت باردو» مي‌داند. وي معتقد است، فرح نيز از مقصد شاه آگاه بود. سفير ايران در سوئيس چون تازه كار بوده است، اطاق دو نفره‌اي را براي شاه و ملكه تدارك ديده بود، اما شاه به وي متذكر مي‌شود كه شاه و ملكه در يك اطاق نمي‌خوابند. اين موضوع براي خانم صميمي معما شده بود تا سرانجام «عياشي‌هاي شاه» و «زن‌بارگي وي به او فهماند كه «چرا شاه پيوسته اصرار داشت در اتاق خوابي جدا از همسرش به سر برد
عياشيهاي شاه در يك محيط سربسته انجام نمي‌شد؛ به همين جهت در بين مردم ايران زبان به زبان مي‌چرخيد و نفرت در دلها ايجاد مي‌كرد. روزنامه‌هاي اروپايي با همه حمايتي كه از شاه به عمل مي‌آوردند، عياشيهاي شاه را ناديده نمي‌گرفتند و «مطالب متعددي اغلب در مطبوعات اروپايي راجع به عياشيهاي شاه منتشر مي‌شد كه خود مؤيدي بود بر زن‌بارگي شاه يكي از نويسندگان فرانسوي به نام «ژرا دو ويليه» در كتاب خود فصل‌ بلندي را به شرح ماجراهاي عشقي شاه اختصاص داده است. وي از معشوقه‌هايي به نام «دخي» و دختر زيبايي از خانواده‌اي اشرافي به نام «منيژه» و دختري 19 ساله و تحصيل كرده در انگليس به نام صفيه، دختر 18 ساله‌اي به نام ليلي فلاح و هنرپيشه آلماني به نام «الگار آندرسون» و «ماريا گابريلا» دختر پادشاه بركنار شده ايتاليا نام مي‌برد. شاه تا مرز ازدواج با گابريلا هم رسيد، ولي به دليل مسيحي بودن وي با مخالفت آيت‌الله بروجردی رو به رو شد
شاه چنان بی دغدغه از مشكلات مردم و سقوط خود به عياشی مشغول بود كه حتي در آخرين ماههاي حكومتش دست از فساد جنسي بر نمي‌داشت. در سال 1356، سپيده زن دوّلو قاجار كه عضوي از شبكه فساد شاه بود، دختري زيبا‌روي شانزده ساله فرانسوي به نام ماري لبي را شكار و به دربار نزد شاه مي‌فرستد. او در نزديكيهاي پيروزي انقلاب اسلامي ايران را ترك و به فرانسه باز مي‌گردد. وي خاطرات خود را به شكل رمانتيك به نام «عشق من شاه ايران» منتشر كرده است
شاه در اين اواخر چنان در هرزگي فرو رفته بود كه حتي اگر چشمش به عكس زيبارويي مي‌افتاد، عنان از دست مي‌داد كارت تبريكي را شاهزاده موناكو همراه با عكس دخترش براي شاه فرستاد، شاه تا چشمش به عكس افتاد گفت: «عجب دختر خوشگلي دارند، اي كاش مي‌توانستيم دعوتش كنيم بيايد تهران
شاه حتي تا آخرين لحظات عمرش دست از هرزگي برنداشت. به گزارش احمدعلي انصاري دوست وفادار و همراه شاه «تا زماني كه حالش به وخامت گراييد هنوز همان روحيه زن‌بازي را حفظ كرده بود

+ نوشته شده در  شنبه 1387/10/14ساعت 15:20  توسط SeNaToR  | 

 
پيش از آن نيز رسانه‌هاي آمريكايي از روابط نامشروع رايس با وزير امور خارجه كانادا خبر داده بودند.

 

 
فارس: يك وزير پيشين رژيم‌صهيونيستي و يك روزنامه‌نگار آمريكايي از حقيقت "هم‌جنس‌باز" بودن وزير امور خارجه رژيم‌صهيونيستي خبر دادند كه در آستانه بر عهده گرفتن پست نخست‌وزيري اين رژيم‌ نيز هست و از وجود روابط جنسي وي با خانم "رايس" وزير امور خارجه آمريكا پرده برداشتند.

پايگاه خبري "ايلاف" به نقل از روزنامه صهيونيستي "معاريو" به مناسبت پيروزي "زيپي ليوني" وزير امور خارجه رژيم‌صهيونيستي در انتخابات درون حزبي و نزديك شدن او به منصب نخست‌وزيري اين رژيم در بخش "نام‌ها و رويدادها"ي خود نوشت: "ليوني زني زيباروي است كه [با آمدن خود] به سياست نيز زيبايي افزود... اين زيبايي، يهودي است.

عدنان ابوزيد خبرنگار پايگاه خبري ايلاف تصريح كرد: پيروزي ليوني [در انتخابات حزب كاديما] شايعات و برخي حرف‌ها را دوباره بر سر زبان‌ها انداخت. از جمله اين حرف‌ و حديث‌ها مي‌توان به آنچه "گلن كاسلر" روزنامه‌نگار آمريكايي در كتاب خود ذكر كرده است، اشاره كرد كه وي در كتاب خود از "هم‌جنس‌باز" بودن ليوني پرده برداشته بود.

بنا بر اين گزارش، خبرنگار مذكور آمريكايي در اين كتاب مي‌نويسد، زيپي ليوني با دوست‌دختر خود كه "ريندي بين" نام داشت معاشرت جنسي داشته است.

ايلاف علاوه بر اين افزود: همچنين از جمله اين شايعات مي‌توان به تصريحات خانم "ليمور ليونات" وزير پيشين آموزش اسرائيل اشاره كرد كه وي نيز [چند ماه گذشته] از وجود روابط ‌جنسي ميان ليوني و خانم "كاندوليزا رايس" [وزير امور خارجه آمريكا] خبر داده بود.

زيپي ليوني متولد 5 ژوئن سال 1958 در فلسطين اشغالي و از خانواده‌اي با ريشه‌هاي لهستاني است كه در 22 سالگي به خدمت سازمان جاسوسي رژيم‌صهيونيستي [موساد] درآمد. وي بعدها اعلام كرد كه براي خاطر همسر خود از موساد جدا شده است.

زيپي ليوني از جناح راست تندرو افراطي صهيونيست‌هاست كه از سال 1980 تا 84 در حدمت موساد بود و در سال 1999 عضو كنيست [پارلمان] رژيم‌صهيونيستي شد و براي نخستين بار در مارس سال 2001 وزير "همكاري منطقه‌اي" شد و در سال 2003 توانست دومين پست وزارتي خود را بدست بياورد. ‏

سرانجام ليوني در سال 2005 و در زمان نخست‌وزيري "آريل شارون" و پس از كناره‌گيري "بنيامين نتنياهو" [رهبر حزب ليكود] از پست وزارتي خود، دومين وزير خارجه زن رژيم‌صهيونيستي شد. وي در همين سال در تاسيس حزب "كاديما" در كنار شارون و "ايهود اولمرت" نخست‌وزير مستعفي اين رژيم بود تا اينكه در زمان نخست‌وزيري اولمرت نيز در منصب وزير وزارت خارجه باقي ماند.

زيپي ليوني كه بر روي سنگ قبر پدر خود شاهد نقشه ساختگي "اسرائيل" است، به "اسرائيل بزرگ" كه اولمرت چندي پيش معتقدان به آن را "توهم زده" خواند اعتقاد دارد.

حال خبر روابط جنسي خانم ليوني با خانم كاندوليزا رايس وزير امور خارجه آمريكا در حالي منتشر مي‌شود كه رايس نيز به نوبه خود در اين امور دستي دارد. زيرا "كريس سيليتزا"، ستون‌نويس روزنامه‌ واشنگتن پست زماني نوشت: در محافل هم‌جنس‌بازان آمريكا اين شايعه سر زبان‌ها افتاده است كه كاندي [نام اختصاري كاندوليزا رايس] هم‌جنس باز است و اين يكي از مهم‌ترين دلايلي است كه باعث شده او براي انتخابات رياست جمهوري سال 2008 كانديدا نشود.
چندي پيش نيز برخي رسانه‌ها از روابط عاشقانه وي با يك جوان عرب پرده برداشتند.

به گزارش روزنامه الجزائري الشروق، اين جوان عرب از نزديكان يكي از سران سياسي عرب است كه رايس در حاشيه سفرهاي خود به خاورميانه كه به بهانه بررسي روند صلح منطقه انجام مي‌شود با وي ديدار مي‌كند. از آن سو اين جوان عرب نيز با سفرهاي خود به اروپا و آمريكا فرصت‌هايي براي ديدار با رايس به وجود مي‌آورد.

پيش از آن نيز رسانه‌هاي آمريكايي از روابط نامشروع رايس با وزير امور خارجه كانادا خبر داده بودند. علاوه بر آن خبرگزاري «برناما» مالزي، در اواخر شهريور سال 1385، اعلام كرد:

گمانه‌زني‌ها درباره رابطه رايس با وزير خارجه كانادا هنگامي بروز كرد كه رايس مدتي را در تفريحگاه خصوصي "مك‌كي" وزير امور خارجه كانادا گذراند.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/07/03ساعت 14:3  توسط SeNaToR  |